|
فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام
* امام باقر عليه السلام، از جدّش، از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: پارهاى از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى كه او را زيارت كند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهكارى كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.(1)
* ابوهاشم جعفرى گويد: از امام جواد عليه السلام شنيدم كه فرمود: ميان دو كوه طوس، پارهاى است كه آن را از بهشت ستاندهاند، هر كه بدان جا درآيد، روز رستاخيز از آتش ايمن خواهد ماند.(2)
* حسين بن زيد گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: مردى از نسل فرزندم موسى، قيام خواهد كرد كه همنام اميرالمؤمنين عليه السلام است و در سرزمين طوس كه در خراسان است، دفن خواهد شد. او در همان جا با زهر كشته مىشود و غريبانه به خاكش مىسپارند. هر كه او را با معرفت زيارت كند، خداوند او را همسان كسانى كه پيش از پيروزى، بخشش و پيكار كرده باشند، پاداش خواهد داد.(3)
* بزنطى گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه فرمود: هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدار من آيد، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم.(4)
* امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مىشود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.(5)
* هروى گويد: امام رضا عليه السلام وارد بارگاهى شد كه هارون را آن جا در خاك نهاده بودند، در كنار گور او با دست خويش خطى بر زمين كشيد و فرمود: اين تربت من است كه در آن دفن مىشوم و خدا اين جا را محل آمد و شد پيروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائرى كه به ديدار من آيد و هر مسلمانى كه بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهلبيت، بخشش و رحمت خداوندى را از آن خود خواهد كرد.(6)
* عبدالعظيم حسنى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم: من ميان زيارت قبر جدّتان امام حسين عليه السلام و زيارت بارگاه پدرتان در طوس حيران ماندهام، شما چه مىگوييد؟ فرمود: اندكى درنگ كن! سپس به خانه رفت و در حالى كه گونههايش آغشته به اشك بود، بيرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسين عليه السلام فراواناند و زائران قبر پدرم در طوس اندك.(7)
* صقر بن دلف گويد: از سرورم امام هادى عليه السلام شنيدم كه فرمود: هر كه به درگاه خداوند نيازى دارد، قبر جدّم امام رضا عليه السلام در طوس را بدين سان زيارت نمايد كه نخست غسل كند، در بالا سر دو ركعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خويش را بر زبان آورد. اگر در خواستهاش معصيت يا بريدن از خويشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زيرا جاى قبر آن حضرت پارهاى از بهشت است و هر مؤمنى كه آن را زيارت كند، خدا او را از آتش رهايى بخشد و در سراى امنيت جاى دهد.(8)
پينوشتها:
1- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 257/ امالى صدوق، ص 119.
2- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 256.
3- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 255/ امالى صدوق 118.
4- امالى صدوق، ص 119.
5- خصال، ج1، ص 109/ امالى صدوق، ص 121. 6- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 136.
7- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص256.
8- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 262/ امالى صدوق، ص 588 .
چرا امام هشتم به رضا (ع) ملقب شدند؟
ايشان مورد رضا و پسند خدا در آسمان و پسند رسول خدا صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام در زمين بوده است.
O مخالف و موافق، شيعه و سني او را پسنديدند و ايشان مورد رضا و پسند همه بودند.
O آن حضرت به رضاي پروردگار راضي بودند و اين خصلت ارزشمند را که مقامي بالاتر از صبر است را به طور کامل داشتند، چنانکه روايت شده در نقش انگشتر حضرت اين جمله نقش بسته بود: «ماشاءالله لا قوه الا بالله»(1)
ايشان در هر عصري که بودند، ظهور چنين خصلتي براي اسلام بسيار کارساز بود از اين رو اين خصلت (رضا بودن) در همه عرصههاي زندگي ايشان بروز و ظهور کرد .
ايشان مشکلات پيچيده عصرش را با دريايي از سعه صدر، متانت، بردباري حل کردند و مصداق عالي سخن جدشان اميرالمومنين عليه السلام شدند که در مناجات خودشان به خداوند عزوجل چنين فرموند: «الهي لو ادخلتني نارک لم اتل انها نار، اقول انها جنتي لان رضاک جنتي، فاينما انزلتني اعرف رضاک فيه»؛
«اي معبود من! هرگاه تو مرا در آتش دوزخت وارد سازي نميگويم آن آتش است بلکه ميگويم آن بهشت من است زيرا خشنودي تو، بهشت من است در هر کجا که مرا وارد کني، رضاي تو را در آن ميشناسم.»(2)
اين که برخي معتقدند چون مامون به ولايت عهدي آن حضرت راضي شد از اين رو به ايشان رضا گفتند، اين نسبت در روايات اسلامي رد شده است، بلکه امام کاظم عليه السلام؛ قبل از خلافت مامون، ايشان را رضا ناميدند. از سليمان حفص مروزي نقل شده که امام کاظم عليه السلام فرزندش علي را رضا ميناميد و ميفرمود فرزندم رضا را صدا کنيد و يا فرزندم رضا به من گفت. و زماني که با حضرت رضا عليه السلام صحبت ميکردند ايشان را با ابالحسن خطاب ميفرمودند.(3)
پينوشتها:
1- جعفر مرتضي حسيني، زندگي سياسي هشتمين امام، ص 91.
2 - حسين، عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1064.
3- ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اکبر، غفاري، ج 1، ص 26/ علي بن عيسي، الاربلي، کشف الغمه، ج 3، ص 128.
دعاي امام رضا عليه السلام براى حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه
يونس بن عبدالرحمان از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به دعا براى صاحب الزمان(عج) امر مىفرمود و يكى از دعاهاى ايشان براى آن حضرت چنين بود:
پروردگارا!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خليفهات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى كه معرف توست و گوياى حكمت تو، و آن چشم بيناى تو در ميان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت ... بزرگمرد مجاهد كوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع كن .
خداوندا!
او را از شرّ آنچه آفريدى و پديد آوردى و ايجاد نمودى و پروراندى و تصوير نمودى در امان دار، و او را از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پايين محافظت فرما، آن گونه كه هر كه در حفاظت تو باشد ضايع نگردد.
در وجود او، پيامبرت را، و وصى ّپيامبرت را، و پدرانش را؛ پيشوايانت و اركان دينت را ـ كه درود تو بر تمامى آنان باد ـ حفظ نما، و او را در امانت خودت كه هرگز ضايع نگردد، و در همسايگىات كه مورد تعرّض قرار نگيرد، و در نگهدارى و حمايت خودت كه مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.
خدايا!
او را به امان محكمت در امان دار، كه هر كه در آن قرار گيرد هرگز شكست نخورد، و او را در حمايت خودت كه هر كه در آن باشد ظلم نبيند قرار ده، و او را به يارى برترت يارى ده، و به قدرتت توانايش كن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.
بارالها!
دوست دار هر كه او را دوست دارد، و دشمن دار هر كه با او بستيزد، و زره محكمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.
پروردگارا!
او را به برتر از مقامى كه عدالت گسترانِ از پيروان پيامبرانت را به آن مقام رساندى، برسان.
خداوندا!
شكافها را با او پر كن، گسستگىها را به او پيوسته دار، ظلم را به او بميران، عدالت را نمايان ساز، و زمين را به عمر طولانىاش زينت بخش، و او را با يارى تأييد كن، و با بيم نصرت نما، و براى او گشايشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر كن.
بارالها!
او را قائم منتظر قرار ده، و پيشوايى كه به او مانع ظلم مىشوى، و او را با يارى قدرتمند و پيروزى نزديك توانا كن، و او را وارث شرق و غرب جهان كه بركتشان دادى قرار ده، سنّت پيامبرت را به او زنده كن، تا هيچ حقّى را به خاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، ياورش را نيرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر كه با او بستيزد و مكر كند نابود كن.
بارالها!
سركشان كافر و سالارانشان و ريش سفيدانشان و ياورانشان را نابود ساز، و سركردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّتشكنان و تقويت كنندگان باطل را در هم شكن، سركشان را به او خوار فرما، و كافران و منافقان و بىدينان را به دست او نابود كن، ... هر وقت و هر جا كه باشند ... در شرق و غرب زمين، در خشكى و دريا، در دشت و كوه، تا هيچ جنبندهاى از آنان را زنده نگذارى، و نشانى از ايشان بر جاى ننهى.
بارالها!
شهرهايت را از ايشان پاك كن، و بندگانت را از شرّ ايشان برهان، و مؤمنان را به او عزّت ببخش، و سنّتهاى فرستادگانت را به او زنده ساز، و حكم پيامبران را عمومى گردان، و آنچه از دينت از بين رفته و از حكمتهايت دگرگون شده دوباره بياور ... تا دينت به او و به دست او پر طراوت و نو و بدون هيچ كژى گردد، در حالى كه بدعتى در او نيست...
و تا به عدالت او تاريكيهاى ستم، روشن و آتش كفر خاموش كنى، و جايگاههاى حق و عدالت ناشناخته را [از آلودگيها] پاكيزه، و مشكلات احكام را به او روشن بگردانى.
بارالها!
او همان بنده توست كه بر غيب او را امين دانستى، و او را از [ارتكاب گناه] نگاه داشتى، و به دورى او از بديها حكم فرمودى، و از هر پليدى او را پاكيزه نمودى، و از هر چركى او را دور كردى، و از دو دلى او را در امان داشتى.
بارالها!
در روز قيامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مىدهيم كه گناهى انجام نداده، و معصيتت را مرتكب نشده، و فرمانبرىات را ضايع ننموده، و پردهاى را ندريده، و بايستهاى را تبديل نكرده، و آيين تو را تغيير نداده است، و او امام هدايتگر، هدايت شده، پاكيزه، با تقوا، وفا كننده و پسنديدهي پاك مىباشد.
بارالها!
پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پيروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطايش كن، و فرمانروايى او را در تمام مكانها، دور و نزديك، بر قدرتمداران و فرمانبران [آن نواحى] بگستران، تا حكم او بر تمامى احكام غالب و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى .
بارالها!
به دست او ما را به راه هدايت و بزرگ و ميانهاى ببر كه تندرو به سوى او باز گردد و دنبالهرو به آن برسد.
بارالها!
ما را بر فرمانبرى او نيرو، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، كه قيام كنندگان به امرت، و صبركنندگان به همراهش، و آنان كه با خيرخواهى براى او جوياى خشنودىاند، قرار ده، تا اين كه در روز قيامت ما را در زمره ياوران و پشتيبانان و تقويت كنندگان حكومتش محشور گردانى.
بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و اين را از طرف ما براى خودت، در حالى كه از هر شك و شبهه و خودنمايى و شهرتطلبى به دور باشد، قرار ده، تا بر غير از تو بر آن اعتماد نكنيم، و قصدى جز تو نداشته باشيم، و ما را در جايگاه او وارد كن، و در بهشت همراه او قرار ده، و ما را در كار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراكندگى مبتلا مساز، و ما را از كسانى قرار ده كه از آنان براى يارى دينت كمك گرفته و به آنان وليّت را عزيز مىگردانى، و به جاى ما گروه ديگرى را برنگزين چه اين كه اين كار بر تو آسان و بر ما بسيار گران و دشوار است، و تو بر هر كار توانايى.
بارالها!
بر واليان عهدش درود فرست، و ايشان را به آرزوهايشان برسان، و عمرشان را طولانى ساز و آنان را يارى ده، و براى او آنچه از امر دينت را به آنان نسبت دادهاى به نهايت برسان، و ما را پشتيبانان آنان و ياوران دينت قرار ده، و بر پدران پاكيزهاش و پيشوايان هدايتگر درود فرست.
بارالها!
ايشان معدنهاى سخنان تو، و خزينهداران علم تو، و حاكمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترين مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزيدگانت و فرزندان برگزيدگان تواند كه درود و رحمت و بركاتت بر تمامى آنان باد.
بارالها!
(درود و رحمتت بر) همكاران او در كارش، و ياورانش در فرمانبريت، كسانى كه آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار دادهاى، آنانى كه از خانواده و فرزندان جدا شدند، و جلاى وطن كردند، و بستر راحت را ترك گفتند. از تجارتشان دست شستند، و از روزى خود كاستند، و در جايگاههايشان ديده نشدند، بى آنكه از شهرشان رفته باشند، و با بيگانگانى كه در كارشان ياريشان مىكنند هم قسم شدند، و با نزديكانى كه آنان را از كارشان بازمىداشتند مخالفت كردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از يكديگر با هم ائتلاف كردند، و آنچه كه ايشان را به برخوردارى از بهرههاى گذراى دنيايى مىرساند جدا كردند.
بارالها!
ايشان را در جايگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، و هرگونه گرفتارى را كه از جانب دشمنان متوجّه آنان مىباشد، از ايشان دور كن، و بر كفايت و پشتيبانى و يارى دادن به آنان بيفزاى، آن مقدار كه ايشان را در فرمانبريت كمك كنى، و به حق ايشان، باطل آنان را كه درصدد خاموش ساختن نور تو مىباشند از بين ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ايشان تمامى آفاق زمين و كرانههاى آن را از دادگرى و داد و بخشايش و فزونى پر كن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگريت منّت گذاردى، از آنان تشكّر كن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مىبرد برايشان ذخيره كن، چه آنچه تو بخواهى انجام مىدهى، و آنچه اراده كنى حكم مىكنى، چنين باد اى پروردگار جهانيان.
منبع:سايت امام رضا عليه السلام
بخشش و کرامت امام رضا عليه السلام
در شرح حال و سيرهي حضرت رضا عليه السلام نوشتهاند كه:
هرگز با سخن خويش بر كسى جفا نكرد و بر وى ستم نراند.
تا سخن كسى به پايان نمىرسيد سخن نمىگفت و گفتار او را قطع نمىكرد.
حاجت هيچ كسى را در صورت قدرت و توانايى رد نمىنمود.
پاى خود را هرگز در مقابل كسى دراز نكرد.
هرگز كنار هيچ همنشينى بر چيزى تكيه نمىكرد.
هيچ يك از خادمان را به دشنام و ناسزا نميگرفت.
صدا به قهقهه بلند نمىكرد؛ بلكه تبسّم مىفرمود.
آن حضرت در تابستانها روى حصير مينشستند، و زمستانها روى پَلاس(پارچهاي شبيه به جاجيم) مىنشست.
جامههاى خشن مىپوشيد، اما هنگامى كه در ميان مردم ظاهر مىشد داراى سر و وضع آراسته بود.
هرگز با سخن خويش بر كسى جفا نكرد و بر وى ستم نراند. تا سخن كسى به پايان نمىرسيد سخن نمىگفت و گفتار او را قطع نمىكرد. حاجت هيچ كسى را در صورت قدرت و توانايى رد نمىنمود. پاى خود را هرگز در مقابل كسى دراز نكرد. خير و احسان آن حضرت آن چنان توأم با ادب و نزاكت و ظريف و لطيف انجام مىگرفت كه هرگز طرف احسان، شرمسار نمىگرديد؛ لذا نوشتهاند كه:
بسيار احسان مىكرد و بخششها را پنهانى انجام مىداد، و اكثر اين خيرات را در شبهاى تار (و بى سر و صدا) برگزار مىكرد.
به عنوان نمونه:
مرحوم كلينى (رضوان الله عليه) در كتاب خود روايتى از «اليسع بن حمزه» آورده است كه مىگفت:
من در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه گروه زيادى از مردم پيرامونِ آن حضرت گرد آمده بودند و از او راجع به حلال و حرام سؤال مىكردند. در اين اثنا مردى بلندقامت و گندمگون وارد شد و گفت: السلام عليك يا ابن رسول الله! من يكى از دوستداران شما و آباء و اجدادتان هستم و از حج باز مىگردم و تمام موجودى ِ خود را از دست دادم و چيزى براى من باقى نمانده كه با آن بتوانم حتى يك منزل از منازل سفر را طى كنم. چارهاى در باره من بينديشيد تا مرا به شهر و ديارم باز گردانيد، كه من در شهر و ديارم فردى توانمند و دارا مىباشم. به من كمك كنيد كه وقتى به وطنم رسيدم از جانب شما به همين مقدار به فقراء كمك رسانم و به آنها بخشش كنم؛ چون تهيدست و مستحقِ اِمداد مالى نيستم. حضرت به او فرمود: بنشين كه خدا تو را رحمت كند. سپس آن حضرت رو كرد به مردم و با آنها به ادامه گفتگو نشست تا آن كه مردم از پيرامون او پراكندند، و فقط آن مرد خراسانى و سليمان جعفرى و خيثمه و من در آن جا مانديم. حضرت فرمود به من رخصت دهيد به اندرون منزل بروم. لحظهاى گذشت و حضرت بيرون آمد و در را بست و از پشتِ در، دست را بيرون آورد و فرمود: مرد خراسانى كجاست؟
عرض كرد: اينجا.
فرمود: اين دويست دينار را بگير و مخارج خود را با آن تأمين كن و لازم نيست در ديار خود به مقدار آن از جانب من به فقراء كمك كني، و از سراى من خارج شو كه من تو را نبينم و تو نيز مرا نبينى (كه مبادا هر دو شرمسار گرديم.)
سليمان به آن حضرت عرض كرد: قربان! عطاى فراوانى به اين مرد مرحمت فرمودى و او را مورد مهر خويش قرار دادى، چرا از پشت در و از خفا اين كار را برگزار فرمودى؟
فرمود: بيم آن داشتم كه خوارى سؤال و خواهش را از رهگذر برآوردن نيازش در چهره او مشاهده كنم. آيا نشنيدهاي كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه پنهانى و بى سر و صدا احسان مىكند اين كار او معادل با هفتاد حج مىباشد، و كسى كه بدى و گناه را افشا و آشكار مىسازد خوار و فرومايه خواهد گشت، و آن كه گناه و بدى را مخفى مىدارد اميد آمرزش براى او وجود دارد.
سپس فرمود: آيا اين بيت به گوش تو نرسيده است كه:
متى آته يوماً اطالب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه
آن كسى را مىستايم كه اگر روزى براى حاجتى نزد او روم، به سوى اهل و عيالم در حالى باز مىگردم كه آبروى من مصون مانده و دچار ذلت سؤال و خواهش نباشم.
نيز كلينى آورده است كه:
ميهمانى بر امام رضا عليه السلام وارد شده و پارهاى از شب را با او به گفتگو نشست كه چراغ دگرگون شد و مىخواست خاموش شود. ميهمان براى ترميم و اصلاح آن دست خود را پيش آورد تا آن را به حالت نخست باز گرداند كه امام رضا عليه السلام مانع شد و شخصاً آن را ترميم و اصلاح كرد، آن گاه فرمود:
ما خاندان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ميهمانان خود را به كار نمىگيرم (بلكه مقدم آنها را گرامى داشته و از هيچ گونه ادب و نزاكتى نسبت به آنها دريغ نمىورزيم.)
بدين اميد كه خداى متعال ما را از توفيق در التزام به سيرت اخلاقى اين امام بزرگوار برخوردار سازد و ارشادات سعادت آفرين و الگو پرداز آن جناب را در همه جوانب زندگانى به كار بنديم و شفاعت او را در روزى از خدا مىطلبم كه هيچ عاملى جز قلب سليم و دل پالوده از آلودگىها سود نمىبخشد.
مواسات و دلسوزى نسبت به ديگران
يك انسان با ايمان كه در مقام رهبرى جاى دارد بايد درباره ديگران خواهان امورى باشد كه در خود نسبت به آن امور احساس علاقه و دلبستگى مىنمايد، و هر گونه شر و بدى را كه براى خويشتن نمىپسندد براى ديگران نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه برابر انديشى و مواسات با ديگران، بيانگر روح و ايمان و حاكى از حس تعاون و هماهنگى همبستگى با آنها مىباشد.
در طى احاديث صحيح اين سخن، جلب نظر مىكند كه "هيچ يك از شما نمىتواند براى دريافت عنوان " مؤمن «آمادگى كسب كند، مگر آن گاه كه نسبت به برادر ايمانى خود خواهان امورى باشد كه آنها را براى خويش نيز خواهان است.»
السلام على غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان؛ سلام و درود بر چارهساز و فريادرس بيچارگان، و سلام به آن كسى كه سرزمين خراسان به بركت وجود او به سان خورشيدِ تابان جلوهگر گشته است.
رعايت اين نكته اخلاقى در مورد زيردستان از اهميت ويژهاى برخوردار است، و طى احاديث متعدّدى به همه انسانها گوشزد شده كه بايد از رنج ديگران غافل نمانند و همبستگى خود را با آنها فراموش نكنند، چرا كه اين زيردستان چشم اميد به مهتران و زبردستان دوختهاند تا خواستهها و كمبودهاى مادى و معنوى آنان به وسيله آنها تأمين و جبران گردد، و از اين رهگذر حال پريش و نابسامان آنان سامانى گيرد و تا دردها را اندكى تسكين دهند. يك انسان بيدار و هشيار زيردستان و محرومان را فراموش نمىكند و بيچارگان را از ياد نمىبرد.
يكى از صفات برجسته امام رضا عليه السلام مواسات و همدردى با محرومان بوده است؛ و در طى زيارت آن حضرت اين خصيصه بزرگ اخلاقى او مطرح شده و به وى چنين خطاب مىشود:
السلام على غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان؛ سلام و درود بر چارهساز و فريادرس بيچارگان، و سلام به آن كسى كه سرزمين خراسان به بركت وجود او به سان خورشيدِ تابان جلوهگر گشته است.
امام رضا عليه السلام هرگز از شكم گرسنه و رنجها و آلام بينوايان غافل نبوده، و هر وقت سفره غذا را براى آن حضرت مىگستردند همه خادمان را كنار سفره خود مىنشاند، حتى از دربان و نگهبان نيز غافل نمىماند.
و آن گاه كه تنها مىشد (و فراغتى براى او فراهم مىآمد) همه اطرافيان خود را اعم از كوچك و بزرگ و خردسالان و بزرگسالان را پيرامون خود جمع مىكرد و با آنها به گفتگو مىنشست و با آنان مأنوس مىشد و آنها را نيز با خود مأنوس مىساخت (و خود را تا حدَّ موقعيّت و منزلت آنان تنزل مىداد و آنها را در حد مقام و موقعيت خود ارج مىنهاده و فرازمند مىساخت تا احساس خفت و سبك وزنى نكنند، و شخصيت خويش را فرومايه و ناچيز نينگارند، و سرانجام با چنين تدبيرى ظريف، برابرى خود با آنها و برابرى آنها را با خود با وجود اين كه از نظر ظاهرى در يك پايگاهى عالى قرار داشت بدانها اعلام مىنمود. امام با كمال صراحت به همه انسانها گوشزد مىكند كه تمام افراد انسانى و مردم با ايمان با هم برابر و بَرادر هستند، و مقامِ برترِ ظاهرى نمىتواند آن چنان امتيازآفرين باشد كه طبقات محروم را از طبقات ديگر بيگانه سازد.)
امام رضا عليه السلام هيچ خادمى را كه سرگرم غذا خوردن بود به كار نمىگرفت، مگر آن گاه كه از تناول غذا فارغ مىشد، و به آنها مىفرمود:
در حالى كه سرگرم تناول غذا هستيد، وقتى من از جاى خود برمىخيزم از جاى خود بلند نشويد؛ بلكه سر جاى خويش بنشينيد تا از خوردن غذا فارغ شويد.
كلينى در «الكافى» در طى روايتى كه به مردى از اهل بلخ مىرسد چنين ياد كرده است كه مىگفت:
من در سفر خراسان همراه امام رضا عليه السلام بودم، يكى از روزها دستور داد سفره غذا را گستردند و همه خادمان را كه از اهل سودان بودهاند كنار سفره دعوت كرد تا در معيت آنها غذا تناول نمايد [نشستن اين بينوايان در كنار سفره آن حضرت براى يكى از ياران او ـ كه امام و احساسِ انسانى و الهى او را درست بازنيافته بود ـ گران و ناخوش آيند آمد؛ لذا] عرض كرد: اگر سفرهاى جداى از سفره خويش براى اين بينوايان سيه چرده و رنگين پوست تمهيد مىكرديد بهتر به نظر مىرسيد؟ حضرت پاسخ فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است، پدر و مادر همه ما يكى است، و جزا و پاداش [و ارزش و احترام] افراد در گرو اعمال و كردارهاى آنها است (نه رنگ پوست و يا ساير امتيازاتِ پوشالى صورى.)
امام رضا عليه السلام به مستضعفان ارج مىنهاد و خلأ معنوى و روحى و كمبودهاى مادى آنها را با گرامى داشتِ منزلتِ آنان و امدادهاى مادى جبران مىفرمود.
امام رضا عليه السلام همواره بر سر مخالفت با هواى نفس بوده و گوش جان و دلش شنواى اين آواى آسمانى بود كه:
"فَلا اقْتَحَمَ العَقَبَة، وَ ما اَدْريكَ مَا العَقَبَه، فَكَُ رَقَبَة، اَوْ اطعام فى يَوم ذى مَسْغَبَة، يَتيماً ذا مَقْرَبَة، اَوْ مسكيناً ذا مَتْرَبَة"(بَلَد/ 11 ـ 15)، آنگاه اصحاب ميمنه و ياران بهشت در برابر عقبه و گردنه مخالفتِ با نفس قرار مىگيرند بايد بدانند كه گذر از آن، در گرو آزاد ساختن بنده و برده و يا اطعام ـ در روزگار قحطى و كمبود غذا ـ به خويشاوندان گرسنه و يا خاك نشينان بينوا است.
لذا آن حضرت هر وقت طعام تناول مىفرمود ظرف بزرگى در دسترس خود قرار مىداد و از هر نوع خوراكى كه در سفره بود از بهترين قسمتِ آن برمىداشت و در ميان آن ظرف مىنهاد، و دستور مىداد كه آن را ميان تهيدستانِ گرسنه و بينوا تقسيم كنند. و بدين سان با مستضعفان به همدردى مىنشست و بر درون خسته و پريش آنان مرهم مىنهاد و بر سر مواسات و مساوات با آنها بود.
امام رضا عليه السلام به مستضعفان ارج مىنهاد و خلأ معنوى و روحى و كمبودهاى مادى آنها را با گرامى داشتِ منزلتِ آنان و امدادهاى مادى جبران مىفرمود.
حال بايد ديد كه در برابر مستكبرانِ زمان چه موضعى را انتخاب مىكرد و با چه كيفيّتى با آنها رفتار مىنمود؟
مىنويسند: وقتى فضل بن سهل، يعنى «ذوالرياستين» حضور امام رضا عليه السلام رسيد، يك ساعت بر سر پاى ايستاد [و حضرت به او چندان التفات نفرمود] تا آن كه سر بلند كرد و به او گفت: چه حاجت داري؟
عرض كرد: سرور من! اين نامهاى است كه اميرالمؤمنين! مأمون براى من نگاشته است.
شما چون وليعهد مسلمين هستيد سزاوارتريد كه همسان با عطاياى مأمون مرا مشمول بخشش خود سازيد.
فرمود: نامه را بخوان .
و آن نامه بر روى پوستى بزرگ نگارش شده بود، فضل مدّت زيادى بر سر پاى ايستاده تا خواندن نامه را به پايان رساند.
آن گاه به فضل گفت: اگر از مخالفت اوامر الهى براى هميشه بپرهيزى هر چه از ما مىخواهى از آنِ تو است.
امام رضا عليه السلام با اين بيان كوتاه نقشه فضل را در محكم كارى هدفش خنثى ساخته و حتى به او اجازه نشستن نداد، تا آن كه فضل بن سهل با حالتى سرافكنده و خفت آميز محضر آن جناب را ترك گفت.
ارج نهادن به مستضعفان و مواسات با آنها يكى از نمودارترين خصلتهاى روحى امام رضا عليه السلام بود كه به اين خصيصه سترك و شكوهمند اخلاقى تا واپسين لحظات عمر خويش سخت پاىبند بود و مىدانست و نيز مىخواست به سردمداران و دولتمردان و اصولاً به همه انسانها اعلام كند كه در طريق رسيدن به سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت بايد درد و رنج توان ربودگان و بينوايان را فراموش نكرد؛ وگرنه بايد جامعه انسانى در انتظار سقوط و نابودى آغوش بگشايد و آماده هر گونه بلا و آسيبهاى سخت دنيا و آخرت باشد.
از ياسر، خادم امام رضا عليه السلام روايت شده است:
آن گاه كه مسافت ميان ما تا طوس هفت منزل راه بود، ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام بيمار شد، و سرانجام به طوس در آمديم و بيمارى آن حضرت رو به شدت نهاد، و چند روزى در طوس مانديم. مأمون روزى دو نوبت به بهانه عيادت نزد آن حضرت مىآمد. در واپسين روز حيات آن حضرت كه امام رضا عليه السلام در آن روز از دنيا رفت، دچار ضعف شديدى بود، پس از آن كه نماز ظهر را اقامه نمود به من فرمود: آيا مردم ناهار خوردند؟
عرض كردم: سرور من! با چنين حالى كه شما در آن به سر مىبريد چه كسى حاضر است غذا صرف كند؟
امام رضا عليه السلام از جاى برخاست و فرمود: سفره و غذا را آماده سازيد. همه خادمان و اطرافيان را بلااستثنا كنار سفره نشاند و نسبت به تمام آنها اظهار تفقّد مىفرمود، و فرد فرد آنان را مشمول توجّه قرار مىداد. وقتى مردها از تناول غذا فارغ شدند دستور داد براى زنان غذا بفرستند. غذا براى زنها فرستادند و آن گاه كه آنها نيز غذا صرف كردند ضعفِ مزاجِ امام عليه السلام آن چنان شديد گشت كه بيهوش شد و فرياد و شيون بلند شد.
منبع:
برگرفته از مجموعه آثار نخستين كنگره جهانى امام رضا |